قیام توابین

قیامی برای خون خواهی شهدای کربلا

قیام توّابین مایه از قیام عاشورا گرفت و با انگیزۀ خون خواهی شهیدان کربلا، در سالهای 64 و 65 ق به رهبری «سلیمان بن صُرَد خزاعی»، صحابۀ مشهور پیامبر(ص) و همراهی تنی چند از چهره های مشهور شیعی، مثل: مُسَیب بن نجبه فزاری، عبدالله بن سعد اَزدی، عبدالله بن وال تمیمی، رِفاعۀ بن شَداد بَجَلی و… با شعار «یا لَثَارَاتِ الحُسَین (ع)»[1] شکل گرفت. آنان در منزل سلیمان جمع[2]  و هم قَسم شدند که یا انتقام خون امام حسین(ع) را بگیرند [3]یا در این راه کشته شوند.[4]

 

عبیدالله بن زیاد برای سرکوبی شان، در مقابل آنان قرار گرفت؛ اما باز هم این عبدالله بن زبیر بود که از این کشتار سود می برد. بنابراین، به حمایت از توّابین برخاست و آنان را به جنگ با سردار اموی تشویق کرد. [5]توابین که به خاطر عدم یاری امام حسین(ع) دچار عذاب روحی شدیدی بودند، فقط خون خود را پاک کنندۀ این ننگ از دامان خود می دیدند. این موضوع سبب شد، آنان بی گُدار به آب بزنند و نسنجیده وارد جنگی خونین شوند

 

ارتباط سلیمان بن صرد و مختار

بی تدبیری سلمیان باعث شد که «مختار ابی عبیده ثقفی (ره)» که با او هم نیت بود، او را تنها بگذارد. مختار این کار توّابین را خودکشی تلقی می کرد. [6]پا پس کشیدن مختار از قیام، سبب کاهش سپاهیان توّابین از شانزده هزار به چهار هزار سرباز شد.[7] نصیحتهای مختار در ایشان اثر نکرد و توّابین که فقط به شهادت و انتقام می اندیشیدند، پای در آوردگاه عین الوردة گذاشتند و پس از پیروزی هایی نسبی در روزهای نخست، قلع و قمع شدند و عین الوردة، کربلایی دیگر شد[8]

 

امام سجاد(ع) امام و پیشواست، پس اگر بخواهد، خدا او را از غیب آگاه می کند؛ [9]اما در رویداد توّابین، جایی به ثبت نرسیده که آنان نزد امام آمده و کسب تکلیف کرده باشند. چه کسی از ایشان به عنوان فرزند امام حسین(ع) و میراث دار ایشان و بالاتر از این، جانشین خدا روی زمین سزاوارتر به خون خواهی بود؟

 

اگرچه امام هم به دنبال خون خواهی شهیدان کربلا بود؛ اما توّابین باید به محضر ایشان می رسیدند و از امام خود اجازه بر خروج می گرفتند؛ اما چنین نکردند. آنها در دعوتهای خود برای نبرد، به مردم می گفتند: ما شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و خون خواهی اهل بیتش و جنگ با دشمنان ایشان فرا می خوانیم. اگر کشته شدیم، آنچه خدا در آخرت برای پاکان مهیا کرده، بهتر است و اگر پیروز شدیم، رهبری جامعه را به اهل بیت(ع) باز می گردانیم.[10]

 

سؤال اینجاست که چرا از خود اهل بیت(ع) برای این کار اجازه ای دریافت نشد؟ این قیام یک قیام شیعی محض بود؛

چراکه نیروهای آن از معتقدان به حق اهل بیت(ع) و از محبان و شیعیان حضرت علی(ع) بودند. آنان از بی وفایی و پیمان شکنی خویش نادم گشته، در پی توبه و جبران تقصیر خویش بودند.

البته برخی ادعا کرده اند که توابین، امامت امام سجاد(ع) را پذیرفته بودند؛ اما در منابع هیچ گونه رابطه ای بین امام و آنها ثبت نشده است. آنان نه دعوتی از امام به عمل آورده بودند، نه سفارش و توصیه ای از طرف امام بر شروع و ادامۀ قیام داشتند و نه حذر و تکذیبی از امام علیه ایشان نقل شده است.

آنچه مهم به نظر می رسد این است که توابین در مجموع، دعوت به اهل بیت(ع) را در رأس برنامه های خود قرار داده بودند و اصلی ترین رکن تشیع؛ یعنی اعتقاد به امامت و واگذاری امامت جامعه به اهل بیت(ع)  مکرر در کلمات آنان به چشم می خورد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

 

 

[1]  تاریخ طبری، ج 4، ص 426.

[2]  همان، ج 6، ص 427.

[3] همان، ص 428.

[4] همان، ج 4، ص 428.

[5] همان، ج 1، ص 435.

[6] همان، ج 4، ص 452.

[7] همان، ص 454.

[8] همان، ص 461.

[9] اصول کافی، محمد بن یعقوب الکلینی، انتشارات چهارده معصوم(ع)، تهران، بی تا، ج 3، ص 53.

[10]  تاریخ طبری، ج 4، ص 433.

هیچ دیدگاهی وجود ندارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *